تئاتر در مسیر زندگی



2:47 PM جمعه، 27 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 دارم برمیگردم با دست کاملا پر منتظرم باشید


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 11

برگشت از نو

10:38 AM شنبه، 23 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

نمیدانم که دقیقا چند روزاست که در این فضای مجازی پا نگذاشتم آنهم از دل سیر

چند صباحی هست که پی همه چیز به تن مالیده و آن جوی باریک آب را چنان با بیل و کلنگ از بین بردم که ، هیچ راه بازگشتی نداشته باشم // منظورم اداره مخابرات است که از عید نرفتم // و آخ که چقدر راحت شدم و انگار دوباره متولد

در کسوت پیمانکار فرهنگی شهرداری مشهد در مرحله ی جدیدی از زندگی قرار گرفتم و سال 88 را با شتاب بسیار زیادی میگذرانم

اجرای برنامه پرده خوانی امام رضا (ع) – شاهنامه خوانی – اجرای نمایش رستم و اسفندیار – اجرای نمایش موسیقی حرکت خرمشهر // خاک مطهر // - داوری جشنواره تئاتر منطقه 9 دانشگاه آزاد و این روزها به عنوان مدیر اجرایی جشن هنرمندان حوزه هنری // اشراق //

چشم که برهم میزنی بهار هم تمام شده و تابستان می آید و فصل تمرین است و جشنواره و تئاتر

 


موضوع: دل نوشته ها | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 4

دل تنگي

11:36 AM یکشنبه، 17 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت

  سلام ایرانبلاگ دلم برایت خیلی تنگ شده اما چه کنم ُ این زمانه و دست روزگار مانع من روزهای نه چندان دوری است که نبودم دلیلش هم  فقط و فقط کا ربود  وهست این روزها از ارسال متن به جشنواره های مختلف گرفته تا اجرای برنامه های جنبی برای ارگانهای مختلف شهر مرا به شدت درگیر کرده اما  باز هم میایم و بازهم خواهم نوشت


موضوع: دل نوشته ها | لینک مستقیم | نویسنده: $author} |(نظر بدهید.)

سلام بر مرد سخن

3:09 PM شنبه، 26 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

جايتان خالي چه صفاي داشت در 25 ارديبهشت ماه  در كنارآرامگاه  حكيم سخن سراي طوسي و در جمع مردم خراسان اجراي نمايش داشتن و آن هم  روايت رستم و اسفنديار شبي فراموش نشدني بود و سكوت آن جمعيت دو هزار نفري چه شعفي به تو ميداد در زمانه ي اجراي نمايش

استاد رضا صابري نويسنده ي نمايش

حسين مقدم در نقش رستم

كريم جشني در نقش اسفنديار

علي سوزنچي در نقش زال

مهسا آبيز و خانم آري

و من كوچكترين در نقش نقال  

 


موضوع: دل نوشته ها | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 7

عصر جديد ؟

8:49 AM یکشنبه، 13 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

توی این روزهای ضمخت و خشن که میگذرانم واژه ها سنگینن و غالبا فراری به هر طرف که روی می چرخانم فقط انسانهای را می بینم که از صبح تا شب به دنبال قرصی نان میگردند می خندم دلیلش فیلم عصر جدید چارلی چاپلین است چرا ؟ چون به یاد سکانس آغازین فیلم افتاده ام ان زمانی که سوت کارخانه را به عنوان تماشاچی می شنوی و بلادرنگ هجوم کارگران به سمت کارخانه و دیزالو شدن حرکت مردم به  حرکت گله ی گوسفند چقدرباشکوه است  


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 3

غم

7:52 PM دوشنبه، 31 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

دلم انگار می خواهد بترکد وقتی در نقطه ای ، چهره های ، مه آلودی را گم شده در طول و عرض جغرافیای شهری پرهیاهو از لشکر سایه ها می بینم ، آدمیزادگانی که در زیر چتر تنهای و دل های پر غمشان به دنبال نگاهی می گردند از روی احساس

چقدر باید باران ببارد که برای شستن چشمانمان و برای جور دیگر دیدنمان ، کافی باشد ؟

هر که می داند برایم بنویسد چقدر ؟

برای مرد سوت زن ، برای چشمان زیبای آن کودک خردسالی که پدرش تنبک زن و غرق در خماری خیابانها را بالا و پایین می کند

 

تهران – ساعت 11 شب مقابل سینما استقلال لابه لای انتظارم

 


موضوع: تازه ها | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 3

داوري

7:21 PM دوشنبه، 31 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

این روزها   ، گذر عمر را در کسوت داور بازبین جشنواره منطقه 9 دانشگاه آزاد می گذرانم و هر بار که نظاره گر بودیم نمایشی را با دیگر بزرگانم جناب اقای هاشم آبادی و رضا احمدی عزیر،  بیشتر سرخورده و غمگین می شوم از اینهمه بی هدفی و عدم خلاقیت هنری در نسل امروز دانشگاه های خراسان رضوی

تئاتر دانشجوی را در ذهنم بسیار پویا خلاق و الخصوص پر جسارت می پنداشتم ولی افسوس از اینهمه خود سانسوری

 

دانشگاه آزاد مشهد – بازبینی جشنواره منطقه 9

 

 

 

 


موضوع: تازه ها | لینک مستقیم | نویسنده: $author} |(نظر بدهید.)

براي آغازي متفاوت

9:49 AM چهارشنبه، 19 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

سرود آسمانی حول حالنا را در کنار گنبد طلائیش هم نوا با هزاران هزار دلباخته ای او سر دادم  و نو ، شدن را با او جشن گرفتم ، از آغاز این ماه که ربیع الثانی اش  خوانند ( ربیع = موسم گل )  تصمیم گرفتم دوباره زاده شوم

و براین مهم همت گماشتم و از خدای عزو وجل خواهان توفیق در عمل

سال مرقوم شد به 1388 و لبخند رضایت بر لب که نوروز را به نیکی پیمود ه ام

13 روز اول بهار را شادمانم از اینکه هنر اصیل و البته بایگانی شده به زعم جماعت روشنفکر را با نگاهی جدید در میان چشمان زنگار گرفته از تاریخ جلوه گر ساختیم  و به لطف جاری شدن نام آسمانی علی بن موسی الرضا (ع) با موافیقت 32 اجراء به همت مدیریت فرهنگی و هنری شهرداری مشهد پشت سر گذاشتیم که امیدوارم در صفحه ی عمر به نیکی نگاشته شود

 

اما تئاتر ، ایده های جدیدی را با یکی دو نویسنده در میان گذاشته ام که امیدوارم با خلاقیت و هنری که در میان دوستانم سراغ دارم در مرحله ی نگارش به خوبی جاری شود  به امید حق انشا ا...

 

 


موضوع: دل نوشته ها | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 7

چگونه یك نویسنده بزرگ شویم!

5:55 PM شنبه، 8 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

به یك باند ادبی بپیوندید. سعی كنید باندی را انتخاب كنید كه با یك پاتوق ادبی، یك انتشاراتی بزرگ و یك مجله معتبر ادبی ارتباط داشته باشد.
قهوه خانه و كافه هایی كه زمانی پاتوق نویسنده های بزرگ بوده را شناسایی كنید. با دوستان خود در آن جا قرار بگذارید و ساعت ها به دود كردن سیگار و خوردن قهوه تلخ بپردازید. مواظب باشید قهوه خود را شیرین نكنید این كار یك خیانت بزرگ به نویسندگی و هنر تلقی می شود. این كار باعث می شود كه شما هیچگاه تلخی های روزگار را نچشید و نتوانید تلخ بنویسید.
در كلاس های آموزش نویسندگی استاد شهرام نویسنده و استاد شهرزاد داستان شركت كنید. مطمئناً شما با شركت در این كلاس ها چیزی در مورد نوشتن نخواهید آموخت ولی امكان چاپ خزعبلاتتان را با مقدمه اساتید فوق الذكر خواهید یافت.
نسبت به اصول درست نویسی و دستور زبان بی تفاوت باشید. هر چقدر شما در شكستن و زیر پا گذاشتن نحو زبان و اصول و قواعد نوشتن پیشرفت كنید، نوشته شما به فضای پست مدرن نزدیك تر می شود. وسط نوشته خود فیش حقوقی، لیست خرید منزل، قسمتی از یك كتاب علمی پژوهشی، بخشی از یك روزنامه قدیمی، نوار قلب، آدرس و شماره تلفن خود و دوستانتان، قسمتی از انشا پسرتان و كلكسیون جوراب های همسرتان را بگنجانید. شما با این كار یك نویسنده پست مدرن صاحب سبك می شوید.
حتی الامكان هیچ كتابی نخوانید. خواندن كتاب باعث می شود كه شما با برخی اصول و قوعاد نوشتن آشنا شوید و با این كار سبك شخصی شما از بین می رود. در مقدمه كتابتان تمام غلط های املایی و نگارشی كتاب را عمدی و جزیی از زبان شخصی تان قلمداد كنید. بسیاری از نویسندگان كشور كه حالا اسم و رسمی دارند، همواره در درس املا و نگارش پایین ترین نمرات را می گرفته اند.
با طبیعت ارتباط برقرار كنید. آنقدر حمام نروید تا بدنتان پر از قارچ و جلبك و زیستگاه طبیعی انواع و اقسام گیاهان و جانوران اهلی و وحشی شود. آنوقت می توانید ادعا كنید كه با طبیعت یكی شده اید.
یك متن ترجمه نشده پیدا كنید و از كسی كه با زبان های خارجی آشناست خواهش كنید تا آن را برایتان ترجمه كند، بعد اسامی افراد و مكان ها را تغییر دهید و به اصطلاح بومی سازی كنید. حالا می توانید داستان را به نام خودتان چاپ كنید. فقط مراقب باشید، سراغ شكسپیر، چخوف، تالستوی، همینگوی یا براتیگان و دیگر نویسندگان شناخته شده نروید. چون دیر یا زود تمام آثار این نویسندگان به زبان فارسی ترجمه خواهد شد و شما بی آبرو خواهید شد.

علیرضا لبش

 


موضوع: تازه ها | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 7

عيدتان مبارك

7:47 PM چهارشنبه، 28 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 نون و پنير و سبزي مي بوسمت بلرزي نون و پنير و گندم يادت تو قلبه مردم نون و پنير و فندق لبت هميشه خندون نونو پنير و رامک !جيگر عيدت مبارک

حاجی فیروز قبل از عید می آید و با آمدن عید می رود.صورت سیاهش به نشانه این است که با آمدن نوروز همه سیاهی ها و پلشتی ها از روزگار ما رخت بر می بندند و رخت و لباس قرمزو دایره زنگی در دستش با خود شادی و نیکبختی به همراه می آورد.حاجی فیروز به نوعی بیام آور نوروز و یاد آور گذر از سیاهی به سفیدی و از ناپاکی به پاکی است ودایره زنگی این شادی و شور را چند برابر می کند.
در گذشته های دور حاجی فیروز برای مردم بسیار عزیز بود و همه او را دوست داشتند.با آمدنش دلها شاد می شد و مردم دوباره به یاد می آوردند که نوروز در راه است .حاجی فیروز نزد مردم تقدس و احترام خاصی داشت و همه به او احترام می گذاشتند. در گذشته بر خلاف آنچه تصور می شود حاجی فیروزها شغل و در آمد مشخص خود را داشتند مثلا کشاورز یا نجار و... بودند ولی در روزهای آخر سال خود را به این شکل در می آوردند تا به مردم شادی هدیه دهند.مردم نیز به منظور قدردانی از آنها و شاید برای استقبال از شادی بهحاجی فیروزها هدیه می دادند.شیرینی ، آجیل و حتی گاهی سکه. هرچند که حاجی فیروزها برای پول این کار را نمی کردند.این کار برایشان تقدس داشت بعید بود کسی حاجی فیروز را ببیند و لبخند بر لبش نیاید و شور و شوق نوروز و نو شدن را احساس نکند .
حاجی فیروز در کوچه ها می گشت و دایره زنگی می زد و می خواند: "حاجی فیروزم   سالی یه روزم ."
نفهمیدیم که چه شد که روزی در همین کوچه ها نا پدید شد .رفت و دیگر نیامد و ما آنقدر سرگرم خود و کارهای خود بودیم که اصلا نفهمیدیم که که او رفت . جای خالیش را احساس نکردیم و حتی به دنبالش هم نگشتیم . سالها آمد و رفت . نوروزها در پی هم  آمد و صدایش همچنان در گوش قدیمی ترها بود:حاجی فیروزم   سالی یه روزم .ولی کسی به فکر نیفتاد که او چه شده است و او هم رفت مثل خیلی ها که رفتند و ما هم نفهمیدیم و نپرسیدیم که چرا ؟


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 5



قرار شد اینجا از خودم بنویسم و از تئاتر آنچه را که آموختم

صفحه نخست
پست الکترونيک
قالب وبلاگ

(11) عمومی
(43) دل نوشته ها
(5) اخبار پیرامون تئاتر مشهد
(31) تازه ها

(89) محمد جهانپا
(0) مدیر وبلاگ

دو گوهرانی // نمایش نامه نویس //
محمد جواد استادی/ مترجم و کارگردان/
میثم نویریان // طراح صحنه //
مرکز عکس تئاتر
ماهنامه صحنه
//حسن حسینی نژاد// تئاتر گرگان
خانه تئاتر ايران
محمدی
مهران سلیمانی
گروه تئاتر پل
گروه تئاتر کتل تبریز

قالب وبلاگ

ایران تئاتر
دانلود نمایش نامه
انجمن نمایش مشهد
مسعود حکم آبادی روزنامه نگار
دونده تا بی نهایت

.::قالب ساز::.
قالب های ایران بلاگ
شهر قالب وبلاگ

:نام
:ايميل

اضافه حذف

بازديد هاي امروز : 2
بازديد هاي ديروز : 2
بازديد هاي اين ماه : 50
كل مطالب : 90
كل بازديد ها : 10011
ايجاد صفحه : 0.109375
ثانيه

گردآوری و ترجمه شده توسط:
گروه طراحان حرفه ای تم سی تی

WWW.THEME30T.COM

Weblog Theme By BlogSkin

قالب وبلاگ

پلنگ

Free Template Blog

قالب ایران بلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب

شهر اینترنتی ایرانیان

بهترین سایت تفریحی ایران